سيد جلال الدين آشتيانى
473
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
خارج باشد . حقايق به اين اعتبار عين وجود عقل مىباشند ، اگر چه باعتبار تعين و تقيّد غير وجود عقلند . در علم بارى نيز بيان كرديم كه همهء حقايق بحسب اصل وجود عين حقيقت وجودند و فرق بين حقايق خارجى و وجودات متعينه با اصل وجود باطلاق و تقييد و تعين و عدم تعيّن است ، چون برگشت جميع حقايق بوجود مطلق است ، جميع مراتب و حقايق وجودى با قطع لحاظ از تعينات ، عين يكديگرند . عقل اول ، اولين صورت وجود مطلق و حضرت الهيه است كه وجود خارجى پيدا نموده است و از اين جهت داراى فعليات و كمالات جميع اشياء است ، لذا بحسب ذات كل اشياء است و به حكم : « بسيط الحقيقة كل الاشياء الوجودية » ، فعلا و كمالا عين حقايق است ، و اين حقيقت اشبه موجودات بحسب فعليت و وجدان به حق تعالى است ، و قبلا بيان كرديم كه حقايق اسمائيه « اسماء و صفات و اعيان ثابته » در حضرت الهيه و واحديت از جهتى عين حضرت الهيه و حقيقت وجودند و از جهت تعين تغاير دارند ، چون اسماء و صفات تعين اصل وجودند و اعيان ثابته تعيّن و ظهور اسمائند و حقايق خارجى تعين اعيان ثابتهاند ، و از باب اتحاد ظاهر و مظهر ، همه تعينات از جهتى عين حقيقت وجودند و حكم اتحاد در هر ظاهر و مظهرى جارى است . بنا بر اين ، حقايق خارجى متجلى از مشكاة عقل اول ، از وجهى عين عقل اولند ، اگر چه از جهتى تغاير دارند . اتحاد حقايق در وجود جمعى قرآنى عقل نظير اتحاد اولاد آدم در وجود آدم عليه السلام است . فرق بين اولاد آدم و آدم بتعين و عدم تعين مىباشد . وحدت باعتبار وجود جمعى قبل از ظهور بتعينات جزئى و هويات مقيده است ؛ بلكه آدم حقيقى همان عقل اول است . مؤيد آنكه عقل ، آدم حقيقى است آنست كه از حضرت ختمى وارد است : « اول ما خلق اللّه نورى » و نيز وارد شده است : « اول ما خلق اللّه العقل » به اين معنى حضرت ختمى مرتبت كه بحسب ظهور خلقى عين عقل اول است آدم حقيقى است و بحسب ظاهر اگر چه آن حضرت از اولاد آدم است ، ولى بحسب حقيقت ، جدّ حقيقى اوست ، بلكه آدم و جميع انبياء « عليهم السلام » از ظهورات و تجليات آن نيّر اعظمند . لذا از على